تبليغاتX
كارگاه نقد « ام به توان دو » - از هر دري ...
جايي براي نقد تئاتر و سينما و كتابها و آدمها و زمان و مكان و حتي خودمان!!!!

1) درود :-) گويا نوشتن بهتره از ننوشتن!




2) بعد از اين همه مدت هر روز رودررو بودن با خبراي مربوط به انتخابات آمريكا، بالاخره باراك اوباما انتخاب شد و اين غائله!!!! هم ختم به خير شد. خوشحالم. نه از اينكه يك سياه پوست به اين مقام رسيد؛ از اينكه اوباما به اين مقام رسيد. توي صحبت‌ها و رفتارهاش، شخصيتي ازش ديدم كه براي من جداً تحسين‌برانگيز و دوست‌داشتني بود؛ شايد از بعضي لحاظ شبيه به آقاي خاتمي. (حالا بايد ديد در عمل چه مي‌كنه با بحران اقتصادي و ...)

 

3) توي اين فكرم كه غائله‌ي انتخابات ما قراره به كجا بكشه؟ راستي از استيضاح كردان هم خوشحالم. قدمي بود براي جوانه زدن شفاف سازي و شايد صداقت توي مملكتي كه اغلب همه چيز با لاپوشاني و مثلاً حفظ آبرو جلو مي‌ره. ولي راستش جلسه‌ي استيضاح رو كه تماشا مي‌كردم، همه‌اش به اين فكر مي‌كردم كه حالا اگه اين آدم بچه‌ي دبيرستاني يا دانشگاهي داشته باشه (يا كلاً خانواده‌اش)، چقدر اذيت مي‌شه .... البته چاره‌اي نيست؛ هر چيزي بهايي داره. ولي خب، گناه اونا چيه؟ (در كنار چند تا سوژه‌ي ديگه‌اي كه در مورد ارتباط پدر و مادرها با بچه‌ها دارم، شايد سوژه‌ي خوبي باشه براي يك نمايشنامه.)

 

4) داشتم كتاب «افسون‌زدگي جديد» داريوش شايگان رو مي‌خوندم، ولي راستش با اينكه كتاب خوب و جذابيه، ولي امان از دست گاتاري و دولوز و رورتي و ... و حتي فوكو و بودريار. از 152 صفحه ديگه بيشتر نمي‌خونم. راستش تكليفمو با فلسفه هنوزم نمي دونم. از طرفي هميشه با يك آرمان‌گرايي آن‌چناني هميشه جزء خواسته‌هامه (شايد بهتره بگم آرزوها) كه سير تفكر بشري رو به‌طور منظم و حسابي مطالعه كنم. ولي هنوز مطالعاتم در باب دكارت و كانت هم از ذره فراتر نرفته ....!! بعضي وقتا مي گم بخون برو. ول كن اون جايي رو كه نفهميدي. بالاخره يه روزي مي‌فهمي ... ولي اون‌جوري كتاب خوندن هم خيلي بهم نمي‌چسبه. چه مي‌دونم! يه روزي مي‌خونم، مي‌فهمم و ... :-)

 

5) پاريس- تهران رو هم كه داشتم مي‌خوندم باز با اشباح اين فيلسوفان جديد روبرو شدم و خصوصاً با لكان. شايد حجم كمتر كتاب بود كه به اون اشباح اجازه نداد از كتاب بيرونم كنند. (شده مثل افلاطون كه مي گن سر در آكادمي زده بود هر كس رياضيات نمي‌داند وارد نشود ...) از كتاب خوشم اومد. ارزشش بيشتر تو اينه كه باب نوعي نقد رو كه توي مملكت ما، حداقل من يكي نديده بودم باز كرده؛ هرچند خيلي از حرفاشون با وجود درست بودن، اما دليل لازم و كافي براي ايرادي كه از سينماي كيارستمي مي‌گرفتند نبود و دقيق نبودنشان در مورد فيلم‌ها (يا براي اينكه آقاي فتوره‌چي هم ناراحت نشوند بگويم سينما)ي كيارستمي كتابو خيلي بيشتر شبيه گپ و گفت‌هاي شبانه‌ي من و ماني و سينا و مينا و سعيد و ... كرده بود. جالب‌تر از خود اين پديده‌ي پاريس- تهران كه نقدي بود بر پديده‌ي سينماي كيارستمي، نقدهايي است كه بر آن كتاب پديد آمده و نقدهايي كه بر آن نقدها شده. ولوله‌اي شده!! كه خودش پديده‌ي جالبيه!         

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 19:42  توسط مژگان غفاري شيروان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
وقتی اد نورتون عزیز یه فیلم مستند درباره‌ی اوبامای عزیز می‌سازه
دکتر سروش : جمع شدن مریدان قاتل روح آدمی است
نقد منشور تئاتر ايران (فرهاد مهندس پور)
منشور تئاتر ايران!!!!!
سلمان رشدي : من حرامزاده ي تاريخ ام.
متن كامل ترجمه ي آخرين رمان ترجمه شده از ماركز (خاطره ي دلبركان غمگين من)
سيمون دوبوار، فيلسوف رهايي زنان
بلندترين فيلم سينمايي براساس رمان مارسل پروست
عمل روایت (از سایت دیباچه)
شیوه ی نگارش فارسی (داریوش آشوری)
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
اردیبهشت 1387
بهمن 1386
آذر 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
آرشیو موضوعی
سیاست
تئاتر
سینما
نقد خودمون
رمان
مستند
نمایشنامه
ترجمه
تلویزیون
فرهنگ
نویسندگان
مژگان و مينا
مينا دروديان
مژگان غفاري شيروان
پیوندها
کســـی به سرهـــنگ نامه نمي‌نويسد(مینا درودیان)
واژه دلتنگ سکوت(مژگان غفاری)
نازلی دبیدیان
مقصود صالحی
زینگول نامه ی نوین
نوشتن، همین و تمام(امین عظیمی)
مهسا نیکدل
شهرنوشت ها
صحنه نوشت ها
سینماتوگراف
صد فیلم
This Is The Life Untitled for Ever
مهران مرتضايي
از رنجي كه مي بريم
نامه هاي ايروني
سينما
در گوش باد (افشين عموزاده ليچايي)
جايزه‌ي ادبي روزي روزگاري
وبلاگ هاي به روز شده
سبزاندیش (در ویکی سبز با هم می اندیشیم)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM